| ای ساربان آهسته رو...کارام جانم می رود...
اصلا یادم نمیاد که پست قبلی تو چه تاریخی بود و اصلا هم دوس ندارم که به تاریخش نگاه کنم.
درسته این چند وقته خبر خاصی از آقای اخشابی نبود،ولی اگر هم خبری بود من دیگه انگیزه ای
واسه آپ کردن نداشتم.این وبلاگ داره به سه سالگیش نزدیک میشه...ولی حالا که سه ساله است
کجا و زمانی که نوزاد بود کجا!!!! هیچوقت فکرشو هم نمیکردم اینقدر آنتی اکتیو!!!!(این دیگه چه کلمه
ای بود!) باشم....یه زمانی می گفتم تا آخر عمرم این وبلاگ باهامه،بلکه هم بیشتر!!!! ولی حالا...
باید در مورد این وبلاگ تجدید نظر کنم! ولی در مورد آرزو هام نه! آرزوی موسیقیدان شدن هیچوقت
برام ذره ای کمرنگ نمیشه،حتی زمانی که بهش برسم! به هر حال من این روز ها سخت در تلاشم
و به همین دلیل آرزوم داره هر روز نزدیک و نزدیک تر میشه....روزی که این آرزو رو در آغوش بگیرم نزدیکه،
منتظرم باشید....!
*۱ : اولین باری بود که توی این وب عین یه وب شخصی نوشتم!
*۲: ای بابا بی خیال! دیگه داغ نیستم!
*۳: هر وقت رفتم کنسرت گروه آریان منتظر دیدن یه آدم بالدار(!!!) توی آ سمون تهران باشید!
|